صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
89
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
و سلوك انكارش كنند . و درينجا به بخشى از آن اشاره مىكنيم : خداوند متعال را در مقام جلال و كبرياى خود صفتى است كه نور رحمت و بخشش خود را در تكوين و اختراع بوسيلهى آن بر خلق افاضه فرمايد ، ازين صفت به لفظ « قدرت » تعبير مىشود ، اين صفت سهمگينتر از آنست كه مبادى پرتوافكنى آن ازين نام فهميده شود . قدرى به خود جرئت دادهايم تا از پستگاه عالم الفاظ براى ملاحظهى قلهى جلال و عظمت اين صفت جملهاى بسازيم كه اندكى از مبادي حقائق آن را بوهم انسان آرد ، ازينرو گفتهايم : « خداوند داراى صفتى است كه خلق كردن ( اختراع ) از آن صادر گردد » . چون فصول و مبادى انقسام متنوع است ، خلق خود عقلا اقسامى مىپذيرد . ضرورت مكالمه ايجاب كرده است تا براى تعبير از مبدء اين تخصيصات و اقسام ، كلمهء « مشيّت » را بوام گيريم . افعالى كه از قدرت صادر مىشوند و از مشيت سرچشمه مىگيرند و از حكمت - كه همان علم خداوند به نظام اتم است و عين ذات اوست - ناشى مىشوند به دو بخش تقسيم مىگردند : بخشى كه به فراترين مرتبه و آخرين هدف از خلقت خود مىرسند ؛ و بخشى ديگر كه در مرتبهى پائينتر متوقف مىشوند . براى اشاره به بخش اول كلمهى « محبوب » را بوام گرفتهايم و به كار مىبريم ، و براى تعبير از قسم دوم عبارت « مغضوب عليه » را . اين هردو قسم تحت سيطرهى مشيّت و ارادهاند ، جزين كه هركدام را نيازى ديگر است كه دو كلمهى « محبت » و « كراهت » را بنزد لغويين بوهم مىآورند ، چه لغتنويسان درپى شكار مجملى از حقائق اشياء بوسيلهء دام الفاظند . تا اينجا دانسته شد كه مقتضاى ذاتى هرقسمى نيازى ويژه است ، كه اين ايجاب مىكند لباسى مخصوص او از طرف سلطان ازلى و مشيت سابقه بر اندامش پوشيده شود . پس بندگان به دو بخش تقسيم مىشوند :